زن سرایدار قربانی ۳شیطان
ادامه مطلب
دیشب هم اومده بودن خونمون ....بچه های خوبی هستن ...
قرار دادو با زن دهکردی دوباره نوشتم ....اونم گیر کرده میگه که شوهرم دو ماهه قهر کرده رفته ....
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هروقت از کسی جدا شدی بهش بگو برای همیشه خداحافظ هرچند با این کار قلب او را میشکنی واورا نارحت میکنی ولی از انتظار نجاتش میدهی
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
صبح که ستایش از خواب بیدار میشه بره مدرسه ...کلی دود فضای ساختمون رو کرفته بود ..فن به صورت کامل سوخته بود که حتی جزغاله شده دود سوخته شدن این گند زده به زندگیمون ...بد هم گند زده تازه شانس اوردیم توی خواب نکشتمون ...صبح همه صورتهامون سیاه حتی سوراخهای بینیمون به طرز وحشتناکی دوده گرفته بود
سقف خونه پرده ها مبلها کف خونه ...همه سیاه خلاصه این جوری بگم دهنمون سرویس شده ....
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
دیگه تموم شد یهنی یه کاری کردم که تمومش بکنه ...خسته شده بودم از این موش وگربه بازیها ..هر چند تو این رابطه یه بازنده بودم وهستم ...
جالب اینجاست که استقبال از هنر پیشه ها بیشتر بود .
این اصغرم دیگه اخرهای عمرشو می گذرونه ....اوفتاده تو خرج ...یه پول دستم بیاد عوضش می کنم ...
دیشب رفتم خونه رویا اینا ...دخترهای اکرم اونجا بودن ...یه گپ و بعدش وفوتبال و بعدم خواب ....
راستی تو سایت بی طرف دوباره برنده شدم ...اما اینقدر کم که گفتن نداره ۴۰۰۰۰ تومان یه گزینه رو اگ درست میزدم می رفتم تو ۴۰۰۰۰۰ تومان ...دیگه قسمته ...دقیقا روی گزینه درست شک داشتم ...
عصر هم برگشتم ...تو ترافیک عصر ۵ شنبه گیر کردم سفر ۳.۵ همیشگی ۶ ساعت طول کشید ...این تونل توحید کی راه می افته ....تا به نفع من که از جنوب به شمال رفت وامد دارم بشه ...
ستایش بد سرما خورده بود ....دو روز مرخصی پزشکی داشت ...مامانشم ازش گرفت دیروز و کامل خوابید ....منم که یه هفته است ابریزش بینی دارم ...کی این مریضی ها تمام میشه ...خدایا بارون بفرست برای از بین بردن ویروسها ...
شب جمعه یه مهمونی بعد از شام کوچیک دعوت داشتم عمه بزرگم با پسرش وحبیب الله و نوه اش نیلوفر و آقای فریبرزی با همسر ودخترش خونه خواهرم رویا دعوت داشتند ...مهمونی گرمی بود خوش گذشت ...
بعدشم ساعت ۱۲.۳۰ شب رفتم علی و شیما رو از فرودگاه اوردم ماه عسل رفته بودن کیش ...هرچی گفتم با این پولتون یه سفر خارجی برین گوش نکردن ...حالا پشیمونن ..
حالا با این همه درد ...منم نیستم ...خجالت میکشم از خودم ....که عصای دست پیریش نیستم ...تنها پسرش ...ولش کرده ...رفته یه شهر غریب ....
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
محمد ورضا اومده بودن تو این دو سه روز خونه مون ....رضا که دوروزشو می رفت کرج ....محمد بود ..کلی خوش گذشت ...لاکشی بازی هم کردیم ...منی که نمی خواستم دیگه ازاین کارا بکنم ...یه بار دیگه ازاین کارا کردم ...واقعا توبه گرگ مرگه ....
با نادرم یه کمی قل قل کردیم ...یه ش ...ب هم خریدم
دیروزم با علی و شیما ورویا رفتیم پارک پردیسان ...کایت هواکردن ...خیلی جالب بود برای تمدید اعصاب لازم بود ...
اما امان از زرنگ بازی بعضی ها ...کایت ستایش یه خفاش بود ....با یه خفاش دیگه خوردن به هم ....افتادند روی درخت ...صاحب اون خفاش اومد با میلگرد زد کایت ستایشو سوراخ کرد اما نتونست هیچکدومو بیاره پایین ...بعد که من فهمیدم رفتم رو درخت دیدم کایت ستایشو اونا سوراخ کردن وخودشونم رفتن یه کایت دیگه خریدن ...گفتم حتما ..اینو برای ستایش گذاشتن ... با چه سختی ومکافاتی آوردمش پایین ...
بعد ازمدتی ...اومدن وگفتن کایت مارا بدین ...عجب ادمهای پرروی ....حداقل یه تشکر نکردن که کایت مارو ازبالای درخت به اون بلندی اوردین پایین ...
امروز صبحم که بهارو بردم آزمایشگاه ....بدون بیمه نود خوردهای هزار تومان ....با بیمه هفتادوسه هزار تومان ...خیلی خنده داره ....۱۲۰۰۰ تومان بابت بیمه کم میکنن ....چه قدر تامین اجتماعی ....
انتر خان اومده بود کلی کار کردیم ....روز شلوغی بود ...
رفته بودیم دانشگاه آزاد شمال توزرگنده تو اون ترافیک که ما ایستاده بودیم موتوری اومد زد به ما خورد به ماشین بغلی بعدش خورد زمین خدا رحم کرد جوریش نشد
جلوی شیرینی لادن پارک کرده بودم یه گروهبانه گیر داد برو جلو با کیل لف لف رفتم دور زدم اومدم اونور خیابون دوباره گیر داد ...تو همین حین رئیسش با پژو رد شد کلی بهش گیر داد....قاطی کرد اومد برای ماشین ...با کلی بی تربیتیو وناسزا وفحش ....اومد پلاک بکنه نصفشم کند که من یه گاز دادم ترسید اومد کنار ...خلاصه این ادم قاطی گفت که هروز برام جریمه می نویسه که کلی خلافی برام بیاد ....خدا آخر و عاقبت مارو با این آدما به خیر کنه ....
اومدم سر چهارراه پارک وی یه راننده ناشی اومد گرومپ از عقب زد به ماشین ما ...اومد درستش کنه زد سپرو شکنود ....فقط یه معذرت خواهی خداحافظ
اکبر از اراک اومده بود موند دفتر که شبو بخونه ....منم که بی خبر از همه جا اومدم که با س باشم دیدم خانی داره ماشین اکبرو میبره پرشیا رو گذاشته اونجا شانس آوردیم که مارو ندید
اخرشبم اکبر زنگ زد یه ربع هفت فردا صبح بیا سراغم
ترافیک ترافیک ....و این بود ماجرای دیروز
صبح شش و ده دقیقفه بیدارشدم ....خیلی وقت بود این ساعت به خاطر کار بیرون نزده بودم بیست دقیقه به هفت جلو دفتر بودم ./..وقایع عجیب دیروز ادامه داشت ....اومدم دننده عقب بیام بیرون دونفرو که رو جدول نشسته بودم اصلا ندیدم ...رفتم روشون ...شانس آوردم که سرعتم خیلی کم بود اونموقع نعشو نعش کشی ....
رفتیم سراغ ل بعدشم رفتیم بانک صنعت و معدن ....یه دو ساعتی علاف بودم ...